تبلیغات
شعر و ادب پارسی از دیروز تا به امروز - حیلت رها کن عاشقان
شعر و ادب پارسی از دیروز تا به امروز
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 8 بهمن 1388 توسط شعر و غزل | نظرات ()

حیلت رها کن عــــاشقا دیوانه شو دیوانه شو

واندر دل آتــــش درآ پروانــــه شو پروانـــه شو

 

هم خویش را بیگانه کن،هم خانه را ویرانه کن

وانگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

 

رو سینه را چون سینه ها هفت آب شو از کینه ها

وآنگـــه شراب عشق را پیمـانه شو پیمــانه شو

 

باید که جمله جــان شوی تا لایق جانـــان شوی

گرسوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو

 

آن گوشوار شـــاهـدان هم صحــبت عارض شده

آن گــوش و عارض بایدت دٌردانه شو دٌردانه شو

 

چون جـــان تو در هوا  ز افســانه ی شیرین ما

فانی شو وچون عاشقان افسانه شو افسانه شو

 

تو لیـــله القبــــری برو تا لیــله القـــدری شوی

چون قدر مر ارواح را کاشــانه شو کاشــانه شو

 

اندیشه ات جایی رود وانگــه تو را آنجـــا کشد

زاندیشه ات بگذرچون قضا پیشانه شو پیشانه شو

 

قفلی بود میل و هوی افتـــاده بر دلهـــای ما

مفتـــاح شو مفتــــاح را دندانه شو دندانه شو

 

بنواخـــت نــور مصطفی آن استن حنـــانه را

کمتر ز چوبی نیستی حنــــانه شو حنـــانه شو

 

گوید سلیمـــان مر تو را بشنو لسان آلطیـــر را

دامی و مــــرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه شو

 

گر چهـــره بنماید صنم پرشو از او چـــون آینه

ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو

 

تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چون بیذق کم تکی

تا کی چون فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو

 

شکـــرانه دادی عشــق را از تحفه ها و مال ها

هل مال خود را بده شکرانه شو شکرانه شو

 

یک مدتی ارکــان بدی یک مدتی حیــوان بدی

یک مدتی چون جــان شو جانه شو جانــانه شو

 

ای ناطقه بر بام و در، تا کی روی در خانه پر؟

نطق زبان را ترک کن بی چانه شو بی چانه شو