تبلیغات
شعر و ادب پارسی از دیروز تا به امروز - دولت عشق
شعر و ادب پارسی از دیروز تا به امروز
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 دی 1388 توسط شعر و غزل | نظرات ()

مرده بدم زنده شدم ، گریه بدم خنده شدم            دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

دیده ی سیر است مرا،جان دلیر است مرا                 زهرۀ شیر است مرا ، زُهرۀ تابنده شدم

گفت که:دیوانه نه ای، لایق این خانه نه ای             رفتم و دیوانه شدم ،سلسله بندنده شدم

گفت که:سرمست نه ای،رو که از این دست نه ای   رفتم و سرمست شدم،وز طرب آکنده شدم

گفت که: تو کشته نه ای، در طرب آغشته نه ای      پیش رخ زنده کنش، کشته و افکنده شدم

گفت که: تو زیرککی،مست خیالی و شکی          گول شدم،هول شدم وز همه برکنده شدم

گفت که:تو شمع شدی،قبلۀ این جمع شدی         جمــــع نیم،شمع نیم، دود پراکــنده شدم

گفت که:شیخی و سری، پیشرو و راهبری             شیــخ نیم،پیش نیم، امر تو را بنده شدم

گفت که:بابل و پری ،من پر و بالت ندهم             در هوس بال و پرش ،بی پر و پر کنده شدم

تابش جان یافت دلم،واشد و بشکافت دلم           اطلس نو یافت دلم ،دشمن این ژنده شدم