تبلیغات
شعر و ادب پارسی از دیروز تا به امروز - سمن بویان غبار غم چو بنشینند ، بنشانند
شعر و ادب پارسی از دیروز تا به امروز
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 توسط شعر و غزل | نظرات ()

سمن بویان غبار غم چو بنشینند ، بنشانند

پری رویان قرار از دل چو بستیزند ، بستانند

به فتراک جفا دلها چو بربندند ، بربندند

ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند ، بفشانند

به عمری یک نفس با ما چو بنشینند ، برخیزند

نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند

سرشک گوشه گیران را چو دریابند ، دُر یابند

رخ مهر از سحرخیزان نگردانند ، اگر دانند

ز چشمم لعل رُمّانی ، چو می خندند ، می بارند

ز رویم راز پنهانی چو می بینند ، می خوانند

دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد

ز فکر آنان که در تدبیر درمانند ، در مانند

چو منصور از مراد آنان که بر دارند ، بر دارند

بدین درگاه حافظ را چو می خوانند ، می رانند

درین حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ، ناز آرند

که با این درد اگر در فکر درمانند ، در مانند