تبلیغات
شعر و ادب پارسی از دیروز تا به امروز - کوچه
شعر و ادب پارسی از دیروز تا به امروز
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 دی 1388 توسط شعر و غزل | نظرات ()

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم ،خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم ان عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه ی جانم،گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:

یادم امد که با هم شبی از ان کوچه گذشتیم

پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو ،همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من، همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فروریخته در آب

شاخه ها دست براورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم اید تو به من گفتی:

از این عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر این اب نظر کن،

آب , ایینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است؛

باش فردا،که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی،چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم:"حذر از عشق!ندانم

سفر از پیش تو،هرگز نتوانم،نتوانم!

روز اول که دل من به تمنای تو پرزد

چون کبوتر،لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی!من نه رمیدم ،نه گسستم!

باز گفتم که:<<تو صیادی و من اهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم!>>

اشکی از شاخه فر ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت...

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم اید که :دگر از تو جوابی نشنیدم

چای در دامن اندوه کشیدم

نه گسستم ،نه رمیدم

رفت در ظلمت غم،آن شب و شب های دگر هم

نگرفتی از عاشق آزرده خبر هم،

نکنی دیگر از ان کوچه گذر هم...!

بی تو اما،به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

 

پاسخ شعر كوچه از « هما میرافشار »


 

 

بی تو طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده به خونم
تو چه سان می گذری
غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر گذر کردی و رفتی
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تو ندیدی
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم
دگر از پای نشستم
گوئیا زلزله آمد
گوئیا خانه فرو ریخت سر من
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی
تو همه شعر و سرودی
تو همه بود و نبودی
چه گریزی ز بر من که زکویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی ، نتوانم
بی تو من زنده نمانم ، نتوانم